به سایت تخصصی امیرالمومنین امام علی علیه السلام - ابوتراب - خوش آمدید. امیدواریم بتوانیم تحت توجهات آن حضرت در خدمت دوستان ایشان باشیم ... به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند ... به آسمان رود و کار آفتاب کند
. . .
   

 

 

 

شرح لقب

 

 

New Page 1

• فضائل امیر مؤمنان از زبان اهل سنت

موضوع: امیرالمومنین علیه السلام

نويسنده: گروه مقالات

منبع: ماهنامه پاسدار اسلام

کلمات کليدي:

1390/3/16

چکیده:

آنچه پيش رو داريد نگاهى است گذرا به فضائل و اوصاف اميرمؤمنان على علیه السلام از زبان پيامبر اكرم صلی الله علیه در منابع اهل سنّت چرا كه:

خوشتر آن باشد كه وصف دلبران
گفته آيد در كتاب ديگران‏

راستى اين اعجوبه كون كيست كه همه در شناخت او در مانده‏اند، عدّه‏اى او را تا سر حدّ خدايى بالا برده‏اند، و عدّه‏اى حتى در بندگى او شك دارند كه :

در مسجد كوفه شهيدش كردند
گفتند مگر اهل نماز است على؟!

و آن كه او را حقيقتاً شناخت خداى او و رسول خدايش بود.
پيامبر اعظم صلی الله علیه خطاب به على  
علیه السلام فرمود: «يا على ما عرف اللّه حق معرفته غيرى و غيرك و ما عرفك حق معرفتك غير اللّه و غيرى؛[1] اى على! خداوند متعال را نشناخت به حقيقت شناختش جز من و تو، و تو را نشناخت آن گونه كه حق شناخت توست، جز خدا و من.

و در جاى ديگر فرمود: «يا على لايعرف اللّه تعالى الّا انا و انت و لايعرفنى الّا اللّه و انت و لا يعرفك الّا اللّه و انا؛[2] اى على! خدا را نشناخت جز من و تو، و مرا نشناخت جز خدا و تو و تو را نشناخت مگر خدا و من.»

متن مقاله :

 

فضائل بى ‏شمار

كتاب فضل تو را آب بحر كافى نيست‏
كه‏تر كنم سرانگشت و صفحه بشمارم‏

پيامبرى هم كه على را شناخته اعتراف دارد كه فضائل او قابل شماره و احصى نيست.
ابن عباس مى‏گويد پيامبر اكرم صلی الله علیه فرمود: «لو انّ الفياض[3] اقلام و البحر مدادٌ و الجنّ حسّابٌ و الانس كتابٌ مااحصوا فضائل علىّ بن ابى طالبٍ؛[4]اگر انبوه درختان (و باغها) قلم، و دريا مركب، و تمام جنّيان حسابگر، و تمام انسان‏ها نويسنده باشند قادر به شمارش فضائل على بن ابى طالب نخواهند بود.»

و در جاى ديگر پيامبر اعظم فرمود: «انّ اللّه تعالى جعل لاخى علىٍّ فضائل لاتحصى كثرة فمن ذكر فضيلةً من فضائله مقرّابها غفر اللّه له ما تقدّم من ذنبه و ماتأخّر؛ براستى خداوند براى برادرم على 
علیه السلام فضائل بى‏شمارى قرار داده است كه اگر كسى يكى از آن فضايل را از روى اعتقاد و اعتراف بيان نمايد، خداوند گناهان گذشته و آينده او را مى‏بخشد. و من كتب فضيلةً من فضائله لم تزل الملائكة تستغفرله ما بقى لتلك الكتابه رسم، و من استمع فضيلةً من فضائله كفّر اللّه له الذّنوب الّتى اكتسبها بالاستماع و من نظر الى كتابٍ من فضائله كفّر اللّه له الذّنوب الّتى اكتسبها بالنّظر،[5] اگر كسى يكى از فضائل آن حضرت را بنويسد، تا هنگامى كه آن نوشته باقى است، ملائكه براى او استغفار مى‏كنند و اگر كسى يكى از فضائل آن حضرت را بشنود، خداوند همه گناهانى را كه از راه گوش انجام داده است مى‏بخشد، و اگر كسى به نوشته‏اى درباره فضائل على   علیه السلام نگاه كند، خداوند تمام گناهانى كه از راه چشم كرده است مى‏پوشاند و از آن در مى‏گذرد.»

بيهقى يكى از دانشمندان نامى اهل سنّت چنين روايت نموده كه پيامبر اكرم
صلی الله علیه و آله فرمود:
«من احبّ ان ينظر الى آدم فى علمه و الى نوحٍ  
علیه السلام فى تقواه و ابراهيم فى حلمه و الى موسى فى عبادته فلينظر الى على بن طالب عليه الصّلوة و السّلام؛[6] هر كسى دوست دارد به علم و دانش آدم بنگرد و مقام تقوا و خودنگهدارى نوح را(مشاهده نمايد) و بردبارى ابراهيم(نظاره كند) و به عبادت موسى   علیه السلام (پى ببرد) بايد به على بن ابى طالب   علیه السلام نظر بيندازد.»

مناقب، روايت فوق را در دو مورد به اين صورت نقل نموده است. پيامبر اكرم
صلی الله علیه و آله فرمود: «من اراد ان ينظر الى آدم فى علمه و الى نوح فى مهمه و الى يحيى بن زكريّا فى زهده، و الى موسى بن عمران فى بطشه، فلينظر الى على بن ابى طالب عليه‏السلام؛[7] هر كس مى‏خواهد دانش آدم را، فهم (ژرف) نوح را، و زهد يحيى را و قاطعيّت موسى بن عمران را بنگرد، به على بن ابى طالب نظر كند.»



محبت و علاقه پيامبر صلی الله علیه به على علیه السلام


هر كس جامع كمالات باشد محبوب دلها نيز هست، پيامبر اكرم
صلی الله علیه و آله كه خود محبوب عالميان و خوبان و پاكان است، عاشق شيداى على است، چرا كه به تصريح آيه مباهله، على جان پيامبر است «انفسنا» و جان هر كس شيرين و دوست داشتنى است.

به همين جهت بارها پيامبر اكرم
صلی الله علیه و آله مى‏فرمود: «من احبّ عليّاً فقد احبّنى...؛[ 8] هر كس على را دوست بدارد به من محبّت ورزيده است.» و فرمود: «محبّك محبّى و مبغضك مبغضى؛[9] دوستدار تو دوست من است، و دشمن تو دشمن من.»

شخصى از پيامبر اكرم
صلی الله علیه و آله پرسيد: «يا رسول اللّه انّك تحبّ عليّاً؟ قال: او ماعلمت انّ عليّاً منّى و انا منه؛[10] اى رسول خدا على علیه السلام را دوست مى‏دارى؟ فرمود: مگر نمى‏دانى كه على از من و من از اويم.»

آيا كسى جان شيرين و پاره تنش را دوست نمى‏دارد؟

مناقب با اسنادش از رسول خدا نقل مى‏كند كه آن حضرت فرمود: «انّ اللّه عزّ و جلّ امرنى بحبّ اربعةٌ من اصحابى و اخبرنى انّه يحبّهم. قلنا: يا رسول اللّه من هم؟ فلكنّا يحبّ ان يكون منهم، فقال: الا انّ عليّاً منهم ثم سكت، ثمّ قال: الا انّ عليّاً منهم ثمّ سكت؛[11] براستى خداى عزيز و جليل مرا امر كرده است به دوستى چهارنفر از اصحاب، و خبر داد مرا كه خداوند(نيز) آنها را دوست مى‏دارد، گفتم: اى رسول خدا آنها كيستند؟ پس هر يكى از ماها دوست داريم جزو آنان باشيم. پس فرمود: آگاه باشيد على از آنهاست، سپس سكوت كرد، دوباره فرمود: به راستى على از آنهاست و سكوت كرد.»

عايشه مى‏گويد: هنگامى كه رسول خدا
صلی الله علیه و آله به حالت احتضار درآمد فرمود: ادعوا الىّ حبيبى؛ محبوب مرا بخوانيد، من به سراغ ابى بكر رفتم و او را احضار نمودم. وقتى ابابكر بر پيغمبر داخل شد حضرت نظرى به سوى او افكند سپس از او روى گردانيد و (براى مرتبه دوم) فرمود: «ادعوا الىّ حبيبى؛ محبوب مرا بخوانيد. آنگاه حفصه عمر را احضار كرد پيغمبر همان گونه كه از ابى‏بكر روى گردانيد از عمر نيز روى گرداند.

عايشه گويد: من گفتم واى بر شما پيغمبر على بن ابى طالب
علیه السلام را مى‏خواند، سوگند به پروردگار جز على را نمى‏خواهد. پس رفتند سراغ على علیه السلام، وقتى كه پيغمبر على را ديد، او را محكم به سينه چسبانيد آنگاه در گوش آن حضرت هزار حديث بيان فرمود كه هر حديثى راه گشاى هزار حديث بود.» [12]

از ابن عباس نقل شده است كه پيامبر اكرم
صلی الله علیه و آله فرمود: «علىّ منّى مثل رأسى من بدنى؛[13] على نسبت به من مانند سر است نسبت به بدن.»

صد البته كه محبّت‏هاى پيامبر اكرم
صلی الله علیه و آله به على صرف محبّت عاطفى نيست بلكه بر اساس لياقت‏ها و كمالاتى است كه مولا على علیه السلام دارا مى‏باشد كه به نمونه‏هايى از كمالات و فضائل آن حضرت، از زبان خود پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله اشاره مى‏شود.




علم على علیه السلام

علم و دانش على اكتسابى نيست تا استاد برتر از خود و شاگردان و هم دوره ‏هايى همسان خود داشته باشد، بلكه علم او «لدنى» است و و ريشه در علم الهى و آسمانى دارد، به اين جهت علم او برهمه انسان ‏هاى معمولى و غير مرتبط با وحى آسمانى برترى و امتياز دارد، و به همين جهت است كه حتى در منابع اهل سنّت نيز از او به عنوان «اعلم النّاس» ياد شده است كه به نمونه‏هايى اشاره مى‏شود:

1- پيامبر اكرم
صلی الله علیه و آله فرمود: «اعلم امّتى من بعدى علىّ بن ابى طالب عليه السّلام؛[14] داناترين امّت من بعد از من على بن ابى‏طالب علیه السلام است.»

2- عبداللّه بن مسعود مى‏گويد، پيامبر اكرم
صلی الله علیه و آله فرمود: «قُسّمت الحكمة على عشرة اجزاءٍ فاعطى علىّ تسعة و النّاس جزءً واحداً؛[15] حكمت (و دانش) به ده جزء تقسيم شده است و به على نه قسمت آن و به (مابقى مردم) يكدهم داده شده است.»

تمامى علوم بشرى و پيشرفت‏هاى آن جزء همان يكدهم است، و علم على
علیه السلام نه برابر دانش تمامى بشريت است. و راز آن هم اين است كه ريشه در مهبط وحى الهى يعنى پيغمبر اكرم صلی الله علیه و آله دارد، كه خود فرمود: «انا مدينة العلم و علىٌ بابها، فمن ارادالعلم فيأت الباب؛[16]من شهر علم (الهى و وحيانى) هستم و على دَرِ آن است پس هر كس اراده دانش دارد بايد از درب (شهر) وارد شود.»

3- عايشه درباره على   
علیه السلام مى‏گويد: «هو اعلم النّاس بالسّنة؛[17] او داناترين مردم نسبت به سنّت (پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله) مى‏باشد.»
اى كاش خود عائشه به اين حديث عمل مى‏كرد، و به توصيه‏هاى اميرمؤمنان
علیه السلام توجّه مى‏كرد و جنگ جمل را به وجود نمى‏آورد.

4- پيامبر اكرم
صلی الله علیه و آله بعد از تزويج فاطمه به على علیه السلام به دختر خود فرمود: «زوّجتك خير اهلى، اعلمهم علماً و افضلهم حلماً و اوّلهم سلماً؛[18] تو را به تزويج بهترين بستگانم و اهلم درآوردم، كه از نظر دانش داناترين، و از نظر حلم و بردبارى برترين، و از نظر اسلام اوّلين مى‏باشد.»



عبادت على علیه السلام

عبادت و بندگى مولا امير مؤمنان على
علیه السلام شهره جهان است، و مركز ثقل مقامات و منزلت‏هاى على علیه السلام در كنار علم خدادادى همان عبادت‏ها و نمازها و ناله‏ها و نيازهاى شبانه اوست، اين مسئله تا آنجا اهميت دارد كه خداوند به ملائكه مباهات و فخرفروشى بوسيله عبادت‏هاى اميرمؤمنان مى ‏كند.

پيامبر اكرم
صلی الله علیه و آله مى‏فرمايد: صبحگاهى جبرئيل با شادى و حالت بشارت بر من وارد شد. گفتم حبيب من چه شده تو را خوشحال و بشارت رسان مى‏بينم؟ پس گفت: اى محمد! صلی الله علیه و آله چگونه خوشحال نباشم و حال آن كه چشمم به خاطر اكرامى كه خداوند نسبت به برادرت و جانشينت و امام امتت على بن ابى طالب روا داشته، روشن شده است، پس پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرمود: چگونه خداوند برادرم و امام امتم را گرامى داشته است؟
«قال: باهى بعبادته البارحة ملائكته و حملة عرشه و قال: ملائكتى انظروا الى حجّتى فى ارضى على عبادى بعد نبيّى، فقد عفر خدّه فى التّراب تواضعاً لعظمتى، اشهدكم انّه امام خلقى و مولى بريّتى؛[19]گفت: خداوند با عبادت ديشب على بر ملائكه و حاملان عرش مباهات نموده است. و فرموده است: ملائكه من نگاه كنيد به حجّتم بر بندگانم در زمين بعد از پيغمبرم، براستى صورت و گونه‏اش بر خاك نهاده است بخاطر تواضع در مقابل عظمت من، شما را شاهد مى‏گيرم كه او (على) پيشواى مخلوقم، و سرپرست مردمان من مى‏باشد.»

در منابع شيعه آن قدر از عبادت اميرمؤمنان
علیه السلام سخن به ميان آمده كه نياز به يك كتاب دارد، خالى از لطف نيست كه به ترجمه يك روايت اشاره كنيم:

ضراربن ضمره در حضور معاويه درباره على
علیه السلام چنين گفت: «پس خدا را شاهد مى‏گيرم كه او را در بعض جايگاهش ديدم. در وقتى كه شب پرده‏هاى تاريكى‏اش را انداخته بود و ستارگان ظاهر شده بودند، در حالى كه در محرابش ايستاده بود و محاسن خود را بر دست گرفته و مانند انسان مار گزيده به خود مى ‏پيچيد و چون انسان غمديده گريه مى‏كرد... (گويا هنوز آواز او را در گوش جان دارم كه مى‏فرمود:) آه آه از كمى توشه، طولانى بودن سفر، وحشت راه و بزرگ بودن جايگاه ورود.»

پس آنگاه اشك معاويه جارى شدو با آستينش آن را پاك كرد و ديگران هم اشك ريختند سپس معاويه گفت، آرى ابوالحسن چنين بود...» [20]

نيمه شب زمزمه‏اى هست بلند
كه مرا مى‏گسلد بند از بند
هست جانسوزتر از ناله نى‏
كرده صد ناله به يك زمزمه طى‏
چه روان بخش صدايى دارد
سوز عشق است و نوايى دارد
بس كه با شور و نوا دمساز است‏
به سماوات طنين انداز است‏
آسمان‏ها همه با آن عظمت‏
رفته زين حال فرو در حيرت‏
دشت و صحرا همه در بهت و سكوت‏
كه بلند است نواى ملكوت‏
اين نواى ابديت ازکيست‏
شايد آهنگ مناجات على است‏
نيمه شب خلوت و رازى دارد
با خدا راز و نيازى دارد[21]



امامت على علیه السلام

آن علم بى پايان و آن عبادت بى مثال زمينه لياقت امامت و پيشوايى او را فراهم نموده است. رواياتى كه بر امامت بلافصل آن مولا در منابع اهل سنّت وجود دارد بيش از آن است كه منعكس گردد و از طرفى حديث معروف ثقلين، حديث منزلت، حديث يوم الدّار، حديث غدير و امثال آن كه معروفند و متواترند بارها مطرح شده و در منابع فراوانى آمده است. آنچه در اين جا بدان اشاره مى‏كنيم برخى رواياتى است كه دلالت صريح ترى دارند و كمتر در گفته‏ها به آن‏ها اشاره شده است:

1- پيامبر اكرم
صلی الله علیه و آله به على   علیه السلام فرمود: انگشتر به دست راست كن تا از مقرّبين باشى،عرض كرد يا رسول اللّه ؟ چه انگشترى بر دست كنم. فرمود: عقيق سرخ پس براستى آن كوه و سنگى است كه به وحدانيّت خدا اقرار كرده است: «ولى بالنّبوّة ولك بالوصيّة ولولدك بالامامة...؛ [22] و به نبوت من و جانشينى (بلافصل) تو و امامت (يازده نفر) فرزندانت اقرار نموده است.»

2- از ابن بريده...نقل شده است كه پيامبر اكرم
صلی الله علیه و آله فرمود: «لكلّ نبىٍّ وصىّ و وارث و انّ عليّاً وصييى و وارثى؛[23]براى هر پيغمبرى جانشين و وارثى است، و براستى على جانشين و وارث من است.»

3- در روايت مربوط به عبادت آن حضرت اين جمله را داشتيم كه خداوند به ملائكه‏اش فرمود: «اشهدكم انّه امام خلقى و مولى بريّتى؛[24] شما را شاهد مى‏گيرم كه او (على) امام مخلوقم و سرپرست آفريده‏هاى من است.»

4- عمروبن ميمون از ابن عباس نقل نموده كه رسول خدا
صلی الله علیه و آله به على علیه السلام فرمود: «انت ولىّ كلّ مؤمنٍ بعدى؛[25] يا على! تو بعد از من رهبر و سرپرست تمام مؤمنين هستى.»
در اين حديث با توجّه به كلمه "بعدى" معناى ولىّ صراحت در رهبرى و امامت دارد، و معنى ندارد كه پيامبر بفرمايد تو محبوب مؤمنان بعد از من هستى.

راستى بايد گفت پيامبر اكرم
صلی الله علیه و آله در معرّفى على   علیه السلام و بيان منزلت ‏ها و مقامات اميرمؤمنان علیه السلام هرگز كوتاهى نكرد و با شيوه‏هاى مختلف محوريت و رهبريت او را به جامعه معرّفى نمود، گاه دست او را بالا برد و فرمود: «اين على مولا و رهبر مردم است» و گاه مى‏فرمود: «على مع القرآن و القرآن مع على لن يفترقا...؛ [ 26] على با قرآن است و قرآن با على علیه السلام است و هرگز آن دو از هم جدا نمى‏شوند.»

و گاه او را محور حق معرّفى نمود، در حديث متواتر اين جمله آمده است كه پيغمبر اكرم
صلی الله علیه و آله فرمود: «علىّ مع الحقّ و الحقّ مع علىّ و لن يفترقا حتى يردا علىّ الحوض يوم القيامة؛[27] على با حق است و حق با على است و هرگز آن دو از هم جدا نمى‏شوند تا در روز قيامت در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند.»

در روايت ديگر فرمود: «سيكون من بعدى فتنة، فاذا كان ذلك، فالزموا على بن ابى طالب، فانّه الفاروق بين الحقّ و الباطل؛[28] بزودى بعد از من فتنه(ها) پيدا مى‏شود، پس همراه على بن ابى طالب باشيد، زيرا او (معيار) جدا كننده بين حق و باطل است.»

و فرمود: «كسى كه از على جدا شود از من جدا شده، و كسى كه از من جدا شود از خدا فاصله گرفته است.» [29]



آیات قرآن در شأن على علیه السلام

آيات فر